آرتینآرتین، تا این لحظه: 15 سال و 1 روز سن داره

روزگار سپری شده آرتین

قدردانی از خاله کیانا

خاله کیانای مهربون یه دنیا ممنون آرتین عزیزم ، خاله کیانا از دوستهای پر و پا قرص ما توی دنیای مجازی هستن ، که برای تو وقت  زیادی گذاشتن و  با دقت و حوصله وبلاگ تو رو خوندن و تمام عکسهای تو رو توی قاب گذاشتن و برامون فرستادن. خاله کیانای عزیز ، من و آرتین بخاطر داشتن شما از خدا سپاسگذاریم و برای شما در هر کجای دنیا که هستین سلامتی توام با شادی آرزومندیم.                 خوب بقیه عکسا در ادامه مطلب :                   ...
4 بهمن 1391

چکاپ پانزده ماهگی

سلام شیطونکم : امروز واسه چکاپ پا نزده ماهگیت رفتیم مرکز بهداشت البته با کمی تاخیر بخاطر سرمای جانسوز ایندفعه خیلی شلوغ بود و تو هم از دیدن شیر خواره ها تعجب کرده بودی آخه همشون واکسن  داشتن و گریه های بعد از اون واقعا ناراحت کننده بود آرتین خان بسختی گذاشتی اونجا قد و وزنت رو اندازه بگیرن فکر کنم یه خورده ترسیده بودی ولیکن خدا رو شکر منحنی های رشدت خوب بود   چکاپ پانزده ماهگیت : وزن : 10 کیلو و 800 گرم قد : 78 سانتیمتر دور سر : 48 سانتیمتر       ...
30 دی 1391

اندر احوالات آرتین و مروارید نهم

دنیای من : امروز نهمین مرواریدت جوونه زده. مبارکهههههه  ( دندان آسیای اول، فک بالا ، سمت راست )  خوب پسرم  واسه این دندون بیشتر اذیت شدی آخه خوابت برگشته به مدل خواب دوران نوزادی شبها اصلا خواب خوبی نداری   ولی من میذارمش به حساب دندون دار شدنت  چون اگه قرار باشه ادامه دار بشه دچار افسردگی میشم   این عکسی که برات میذارم نصفه شب هست که مثلا داری  درد دندونت رو تسکین میدی به این مدل :     آرتینم توی این چند روزه به حدی شیطون شدی که واقعا در مقابلت دچار کمبود انرژی میشم در یک چشم بهم زدن اطراف مبلها راه میفتی و خودت رو میرسونی به شومینه    و ا...
18 دی 1391

آرتین در 14 ماهگی

سلام به آرتین نازم و همه دوستهای خوبی که نظراتشون باعث دلگرمی و شادی ماست آرتینم ، من تو این مدت سرما خوردم و علی الرغم تمام تلاشهایی که کردم تو واگیر کردی ولیکن خدارو شکر تو خوردن داروهات اذیت نکردی  فقط شبها ناآروم بودی و نظم خوابت بهم ریخته بود ولی الان دیگه خوب شدی  امروز 14 ماهه شدی عزیزم مبارک باشه دردونه من توی این هفته پیشرفتهای چشمگیری به جهت شیطونی و تحرک داشتی  ولی آرتینی فکر کنم یک خورده زود شروع کردی آخه قرار بود همزمان با طفولیت من به حرکت بیفتی  خدمت شما عرض کنم که این روزها نشسته  میخزی و به تمام فضاهای خونه دسترسی داری و مرتبا  به میز و مبل آویزون میشی و میفتی &n...
29 آذر 1391

آرتین بلا

خوب آرتین خان بریم سراغ اتفاقاتی که اخیرا برات افتاده : کهیرهای مذکور خیلی بهتر شده ولی به کلی رفع نشده و حالا حالاها جا خوش کردن و من هم هنوز علت رو نیافتم  از همه دوستهای خوب و مهربونی که جویای احوالت بودن و با کامنتهاشون ما رو شاد کردن سپاسگذارم چند شبه که  خوابت بهم ریخته و با سرفه های تند بیدار میشی و چند ساعتی رو با بابا در خدمتت هستیم . روز چهارشنبه با همدیگه رفتیم  دکتر و مطب اونقدر شلوغ بود که از دیدن این همه بچه بحدی شاد شدی که دائما به تک تک اونها اشاره میکردی و میگفتی " نی نی" خلاصه اینکه دکتر معاینت کرد و امان از اینهمه گریه   بخاطر همین گریه ها چکاپ هم انجام نشد و فقط ب...
11 آذر 1391

آرتین و حساسیت

آرتینم الان که دارم این مطلب رو مینویسم نمیتونم احساسم رو تشخیص بدم عزیزم ، ناراحت؟؟ عصبانی ؟؟ و یا خسته ؟؟ حدود یک هفته هست که پاهات به شدت کهیر زده  و منم طبق سابقه حساسیتی که به پوشک داشتی مجددا مارکهای مختلف رو امتحان کردم و نهایتا تمام طول روز باز میذاشتم  تا اینکه هیچ تغییری توی این التهاب مشاهده نشد و با یکی از دوستام مشورت کردم و یک لوسیون تجویز کرد و مرتبا به پاهات مالیدم و چند روزی وضعیت بهتر شد تا اینکه روز شنبه مجددا عود کرد با سطح وسیعتری  با مشورتی که از دوستم و خاله زری کردم تصمیم بر این شد با یک فوق تخصص آسم و آلرژی مشورت کنیم و خانم دکتر هم نظرش بر حساسیت بود ولی حساسيت به چی ؟؟؟ هیچ کس جوابش...
29 آبان 1391

اولین اجبار و .....

دردونه مامان : از وقتی یک ساله شدی تصمیم جدی گرفتم برای جدا کردنت از گهواره  گرچه میدونستم چندین شب هم خودت خواب راحتی نداری و هم من.ولی چاره ای نبود گهواره اونقدر واست کوچک شده بود که تمام مدت شب پاهاتو روی دیواره هاش میذاشتی و هیچ جایی واسه غلت زدن نداشتی از 6 آبان این اجبار شروع شد و همچنان ادامه داره. شب اول راحت تر خوابیدی ولی از شبهای بعدی یک ساعت میخوابیدی بعدش بیدار میشدی و تا ساعت 3 این بنده حقیر در خدمت بودم  بازی و کتاب و .....  آخه چرا پسرم؟؟؟  من که علتش رو نمیفهمم چون تختت دقیقا شبیه گهوارت تکون میخوره فقط فضای بزرگتری داره که یک حسن محسوب میشه این عکسها رو نیمه شب گرفتم : ...
15 آبان 1391

واکسیناسیون و چکاپ یکسالگی

بهترینم سلااااام :  نمیدونم چرا هر چی بزرگتر میشی بردنت به مرکز بهداشت برای واکسن زدن برامون سخت تر میشه ولی چه میشه کرد دیگه؟؟؟ قبل از اینکه ببریمت بهت قطره استامینوفن دادم ولی انگار این واکسن نیاز به قطره نداشت و خوشبختانه پیامد اون تب و درد نبود وقت زدن واکسن فقط یک کوچولو گریه کردی و خیلی زود سرحال و شاد شدی وبعد هم منحنی های رشدت رو کشیدن و احساس رضایتشون ما رو هم شادکرد عصر اون روز هم کلی بازی و شادی کردی که دوتا از عکسها رو برات میذارم :   چکاپ یک سالگیت : وزن : 10 کیلو گرم قد : 75 سانتیمتر دور سر : 47 سانتیمتر   ...
3 آبان 1391

اولین سالروز زمینی شدن آرتین

اولین سالروز تولدت مبارک پسر عزیزم چقدر به بالای صفحه وبلاگت نگاه می کردیم و با خودمون میگفتیم کاش زودتر به جای ماه و روز و ساعت بنویسه " آرتین جان یک سال و .....دارد " ، بالاخره همینطور شد. امروز دیگه بالای وبلاگت داره از سال حرف می زنه. یک سالی که با همه بالا و پایینش تموم شد و حالا که نگاه میکنیم میبینیم که چه زود هم تموم شد. آرتینم اولین چیزی که به ذهنم میرسه که الان بنویسم ، قدر دانی و تشکر از مامانی هست که به جرات میتونم بگم توی این یک سال حتی یک شب هم خواب راحت و با آرامشی نداشت. پسر عزیزم در اولین سال تولدت بزرگترین آرزویی که برات دارم و برای رسیدن بهش تمام تلاشم رو خواهم کرد اینه که " امیدوارم در جایگاه خودت قرا...
28 مهر 1391