آرتینآرتین، تا این لحظه: 15 سال و 2 روز سن داره

روزگار سپری شده آرتین

این روزها

آرتین عزیزم الان که دارم برات مینویسم دلم گرفته وباید ازت عذر خواهی کنم که نتونستم برای اولین بهار زندگیت تقویم و یا کتاب عکسی چاپ کنم آخه میدونی گل پسرم درگیر مریضی بابات بودم و خلاصه اینکه بابات روز دوشنبه 22 ام اسفند عمل کرد و الان با درد زیادی روزگار میگذرونه ولی من ایمان دارم نیروی برتر من وتو یک قدرت پذیرش بهش میده. آرتین جونم چند تا عکس واست میذارم :       ...
24 اسفند 1390

واکسیناسیون و چکاپ چهار ماهگی

 آرتین مهربونم : امروز با هم رفتیم مرکز بهداشت واسه زدن واکسن چهارماهگیت. و منم طبق روال قبلی تپش قلب داشتم ولی محکم و استوار پای نازتو محکم نگه داشتم  که راحت تر بشه تزریق کرد ، نفس مامان بعد از یک جیغ ممتد( دقیقا مثل دو ماهگیت) آروم شدی و انگار سیستم ایمنی تپلک مامان قصد نداره با این مدل شوکها وارد عمل بشه ( تب نکردی) ولی بدلیل پادرد شدیدی که داری بهت قطره استامینوفن دادم آخه از وقتی اومدیم خونه پاتو به یک مدل نگه داشتی و وقتی تکونش میدی گریه میکنی. بمیرم برات  و الان در خواب ناز بسر میبری.                   &n...
29 بهمن 1390

چهارمین ماهگرد آرتین

          چهار ماهگیت مبارک آرتین نازم                                                                       آرتین جونی عکسایی رو که ازت گرفتیم واست میذارم. تو عکسهات واضحه که چند لحظه میتونی بین دستای کپلت و اسباب بازیات ارتباط برقرار کن...
28 بهمن 1390

گذران زندگی آرتین

سلام به آرتین گلی پسرم قبل از هر چیز بخاطر تاخیرم ازت عذر خواهی میکنم آخه میدونی گلم درگیر دوتا مراسم بودم. یکسری اتفاقاتی تو این مدت واست افتاده که برات میگم : 1- یک قسمت از پاهات بطور ناگهانی تغییر رنگ داد و سریع پخش شد یک چیزی شبیه سوختگی (البته ظاهرا اینطور به نظر میومد چون تو واکنش ناراحت کننده ای نداشتی ) که روز شنبه 15 بهمن بردیمت پیش یک دکتر پوست که طبق تشخیص دکتر تو به مای بیبی حساسیت داده بودی و یک کرم ساختنی تجویز کرد که واقعا موثر واقع شد و الان با پنبه ریز روزگار میگذرونی                      2- روز چهارش...
23 بهمن 1390

آرتین و این روزها

سلام به پسمل خوشگلم     آرتین گلی حدود سه هفته پیش که سرما خورده بودی و با هم رفتیم دکتر، اقای دکتر گفتش که یک عفونت شایع هست بین شیرخواره ها تو این سن که بدلیل وزن  وسن کمی که دارن بهشون دارویی نمیشه داد جز قطره بینی، که پسر نازم تو از اینکار (قطره ریختن تو بینی) متنفری ولی منم چاره ای ندارم نازنازی و امیدوارم درکم کنی    برای چک آپ سه ماهگی که بردیمت پیش اقای دکتر وزنت 6250  گرم شده بود و دورسرت هم 41 سانتیمتر که دکتر  از میزان رشدت راضی بود و من و بابات کلی خوشحال شدیم     واز این بابت از خدا ممنونم . ولی یک کمی از عفونت و سرفه های تو باقی مونده که ...
5 بهمن 1390

سومین ماهگرد آرتین

آرتین عزیزم : من عاشق تو هستم. از لحظه تولدت تا الان که سه ماهه شدی و برام میخندی و باهام ارتباط برقرار میکنی مجذوب تمام لحظات رشدت بودم. پسرم گهواره تو برام مرکز جهانه. با بودنت تمام دردها نا امیدی ها، غم ها و سردی ها برام کمرنگ تر شده . وصف این حس برام سخته فقط بدون من عاشقت هستم. یک عشق بی قید و شرط . سومین ماهگردت مبارک پسر گلم.     چکاپ سه ماهگیت : وزن : ٦٢٥٠ گرم قد : ٦٠ سانتیمتر دور سر : ٤١ سانتیمتر ...
28 دی 1390

تسلیت به مامانی

           ای هفت گردون مست تو ما مهره ای در دست تو                                                    ای هست ما از هست تو در صد هزاران مرحبا   آرتین عزیزم اگر نتونستم برای دومین ماهگردت مطلبی بنویسم یا اولین شب یلدای زندگیت رو بهت تبریک بگم به این دلیل بود که این مدت در گیر مراسم ختم بابای مامانی بودیم. بابای مامانی بعد از مد...
7 دی 1390

گزارش غیبت

سلام به آرتین عزیزم قبل از همه چیز از اینکه مدتی نتونستم برات بنویسم عذر خواهی میکنم. حالا خیلی خلاصه و تیتر وار اهم اتفاقات توی این مدت رو برات میگم: ١- بگو ببینم حال کردی با دوست مشترکمون ؟ ٢- بعضیها آرتین خان در آرزوی سوار شدن تو هواپیما هستن. بعضیها تو چهل سالگی به این آرزو میرسن بعضیها هم توی چهل روزگی به افتخار سوار شدن توی هواپیما نائل میشن. جنابعالی جزو دسته آخر هستین. البته اگه سوار شدن توی این غول پرنده برای جنابعالی و هم نسلان جنابعالی اهمیت و لذتی   داشته باشه . برای شخص من و  هم نسلان من که همیشه یه لذت کامل بوده. خلاصه آرتین خان ،   در سن چهل روزگی توسط این...
27 آذر 1390

دل نوشت

اسرار ازل را نه تو دانی  و نه من         وین حل معما نه تو خوانی و نه من هست از پس پرده گفتگوی من و تو    چون پرده بر افتد نه تو مانی و نه من   سلام آرتینم این روزها دلم گرفته. گفتم باهات درد و دلی بکنم. زمانی که سرباز بودم ( حالا بعدا خودت معنی سرباز رو میفهمی ) یه همکاری داشتم که موقعی نماز میخوند توی سجده به جای ذکری که همه میگن ، اون یه جمله دیگه میگفت که همیشه تو ذهنم حک شده و با وجود تمام اختلافات عقیدتی که باهاش داشتم این جمله ازش به یادگار مونده برام : " یا لطیف ارحم علی عبدک الضعیف " حالا ازت میخوام که این روزها تو هم مثل من این جمله ر...
8 آذر 1390