آرتینآرتین15 سالگیت مبارک

روزگار سپری شده آرتین

ورود آرتین به جمع بزرگان

سلام به آرتین عزیز و صبورم امروز یکی از مهم ترین رویداد های زندگیت رو به خوبی و با صبر و تحملی که در تو هست ، پشت سر گذاشتی. ولی خودمونیم خیلی خوب تحمل کردی . من که در برابرت کم آوردم. بالاخره دیگه کاریه که باید انجام می شد و هر چه زودتر هم بهتر. بعدا خودت میفهمی که کاری ازدست ما بر نمی اومد و به قول علما سنت هست و باید انجام بشه. البته ناگفته نماند که فواید فراوانی هم از نظر بهداشت داره. اینارو به این خاطر میگم که بعدها  خودت در مسئله مذکور که تفکر میکنی بدونی  ما مقصر نبودیم. درسته که یه کوچولو کوتاهتر شده ولی بهت قول میدم که کمبودش جبران میشه. این رو هم بهت بگم که در طول انجام این پروسه مهم ، دکتر بیچ...
5 آذر 1390

اولین ماهگرد آرتین

آرتین جونم امروز یک ماهه شدی.     اولین ماهگردت مبارک عزیزم                            چکاپ یک ماهگیت : وزن : ٣٧٠٠ گرم قد : ٥٠ سانتیمتر دور سر : ٣٧ سانتیمتر نازنینم وزن گیری ماه اولت راضی کننده نیست     ...
28 آبان 1390

آرتین پر هیاهو

سلام بر آرتین خان پر سر و صدا و هیاهو چند روزی میشه که از بس بیقراری کردی و ناله های جانسوز سر دادی نذاشتی یه کم خواب به چشمای مامانی بیاد. من هم که این روزا سرما خوردم و نمیتونم بهت نزدیک بشم که شاید یه کوچولو به مامانی کمک کرده باشم. خلاصه از بس داد و بیداد و سر و صدا و جیغ این روزا  به راه انداختی امروز عصر با مامانی بردیمت دکتر. خانم دکتر هم بعد از کلی معاینه گفت که هیچ مشکلی نداری و سالم سالم هستی خدا رو شکر. از اونجایی که کمتر مواقعی پیش اومده که جنابعالی در این عمر 15 روزتون ، خواب تشریف داشته باشین من هم از فرصت استفاده کردم و دو تا عکس در حالی که روی دست مامانی خواب بودین از حضرتعالی گرفتم....که هم ثابت م...
14 آبان 1390

اولین شب تنهایی

سلام پسرم الان چند ساعتی میشه که مامان مامانی هم رفت و من موندندم و تو و مامانی. امشب اولین شبی هست که بعد از تولدت تنها میشیم. چاره ای نیست دیگه باید عادت کنیم. فقط امیدوارم که امشب بی قراری نکنی. ...
11 آبان 1390

روز نویس

سلام آرتینم جونم برات بگه که چند شبی هست  اصلا نخوابیدی و خیلی بیقراری میکنی من و به خصوص مامانی هم در کنار بیقراریهای تو بیقراریم و نمیتونیم بخوابیم. عصری هم باز بردیمت پیش دکتر و اون هم گفت که چیز مهمی نیست. امیدوارم که خیلی زود بزرگ بشی و دیگه از این ناله های جان سوز که دل همه رو به درد میاره نکنی. کم کم داره دورمون خلوت میشه . مامان بابایی و عمه سعیده امروز رفتن. مامان مامانی هم چند روز   دیگه میره. خلاصه باید از این به بعد به تنهایی عادت کنیم و با هم حال کنیم.       ...
9 آبان 1390

بازگشت آرتین به خونه

سلام بر آرتین کوچولو بالاخره امروز از بیمارستان ترخیص شدی و به سلامتی اومدی خونه همه دلشون برات تنگ شده بود و کلی خوشحال شدن از دیدنت. امیدوارم که همیشه خوب و سر حال باشی.   "در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم                                 لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی"   اینم چند تا عکس از آرتین وقتی که تو ی بیمارستان بود:   این هم دو تا عکس دیگه از آرتین بعد از ترخیص شدن از بیمارستان (توی خونه) :     &n...
7 آبان 1390

بهبودی آرتین

سلام به پسر خوشکل و صبورم که این مدت رو باتمام سختیهاش داره تحمل میکنه البته ناگفته نمونه که مامانی خیلی اذیت شده و خودت هم خیلی زیر دستگاه بیقراری میکنی و کلی دست و پا میزنی. به خصوص این چشم بندت رو به سختی تحمل میکنی و از بس هم تلاش کردی برای  برداشتن چشم بندت صورتت سرخ شده عرض بکنم خدمت شما الان که دارم برات مینویسم هنوز تو بیمارستانی و تو این مدت  خاله افسانه  و عمه سعیده و خاله منظر (خاله بابایی) بالای سرت بودن و خیلی به تو و مامانی کمک کردن که باید از همشون تشکر کنی. دست همشون درد نکنه. طبق گزارشات رسیده از بیمارستان حالت خوبه و زردیت خیلی اومده پایین و منتقلت کردن تو یه دستگاه ساده تر ...
6 آبان 1390