تسلیت به مامانی
ای هفت گردون مست تو ما مهره ای در دست تو
ای هست ما از هست تو در صد هزاران مرحبا
آرتین عزیزم اگر نتونستم برای دومین ماهگردت مطلبی بنویسم یا اولین شب یلدای زندگیت رو بهت
تبریک بگم به این دلیل بود که این مدت در گیر مراسم ختم بابای مامانی بودیم.
بابای مامانی بعد از مدتی بستری توی بیمارستان روز چهارشنبه سی ام آذرماه از پیشمون رفت.
یکی از آرزوهاش این بود که قبل از رفتنش تو رو ببینه که خدا رو شکر همینطور هم شد.
وقتی تو به دنیا اومدی با اینکه حالش خوب نبود چندین بار اومد خونمون که تو رو ببینه.
آرتین عزیزم بدون که بابای مامانی خیلی خیلی دوستت داشت و در آرزوی بوسیدنت بود.
من مطمئنم اون روزی که مامانی رو صدا کرد که باهاش حرف بزنه میخواست احوال تو رو بپرسه.
ای کاش باز هم کنارمون بود و تو هم میتونستی ببینیش. کاش.....
من از طرف تو به مامانی هم تسلیت میگم و امیدوارم من و به خصوص تو بتونیم یه کمی فقط یه کمی
جای خالی بابای مامانی رو براش پر کنیم.


تسلیت به مامانی
