آرتینآرتین، تا این لحظه: 15 سال و 1 روز سن داره

روزگار سپری شده آرتین

جدیدترینهای آرتین

جیگر طلای من : این روزها خیییییییلی شیرین زبونی میکنی    کاربرد ضمائر و افعال گذشته رو بخوبی درک میکنی و توی حرف زدن بکار میبری  مثل همیشه وقتی بهت غذا میدم باید کلی ترفند و بازی جدید انجام بدم تا یه کمی بخوری و اما جدیدا جملاتی رو میگی که دیگه تکلیف برمن روشن میشه  " مامانی اصلا گوشت نمیخورم ، فقط پلو سفید"  بهت میگم آرتین یه کمی مزه کن شاید خوشت اومد جواب میدی : " اصلا مزه نمیکنم  ، یه کمی ترشه " وقتایی که توی آشپزخونه پیاز پوست میکنم و چشام میسوزه، میای کنارم و میگی : " مامانی ، پیاز تیزه ، چشمت رو میبره "   هرزمان که کارد دستمه و باتو کارتن نگاه میکنم ، میگی : " ماما...
9 آذر 1392

مرواریدهای جدید و .......

آرتین گلم : از پس لرزه های تولدت ، چهار روز بیرون روی مداوم توام با استفراغ و تب بود   نمیدونم این ویروس جدید بود یا مرتبط میشه با دندانهای آسیای فک پایین که هردوتاش سرزده  توی این چند روز خیییییییلی بی اشتها بودی   وزنت هم کمتر از وزن پایان 2 سالگیت شده برای چکاپ دوسالگی که رفتیم مرکز بهداشت منحنی رشدت افت کرده بود و 7 ماهه که بی اشتها هستی و اصلا وزن نگرفتی ، اونجا از من خواستن غذاهای پرکالری برات بپزم آخه نمیدونن که من علاوه بر تنوع غذایی یک کلکسیون قاشق و چنگال رنگی برای تشویق تو به غذاخوردن دارم و جدیدا دست به دامن انبرهای رنگیه کوچولو شدم تا یه کمی غذا بخوری آرتین دوساله من ، الان تقریبا به...
20 آبان 1392

شیرین کاریهای آرتین

آرتین گلم : خدارو شکر چند روزی میشه ویروس از خونمون رخت بربسته و گریه های شبانه و بهانه گیریهات بهتر   شده و در پی این آرامش من هم استراحت بیشتری کردم و یه کمی انرژی ذخیره کردم تا از پس   شیطنتهای تو بر بیام روز به روز دامنه لغاتت بیشتر میشه و بعضی وقتها یه حرفهایی میزنی که ما واقعا متعجب میشیم که چطوری جنابعالی کاربرد اونا رو میدونی  چند روز پیش مضرابهای سنتور بابایی رو برداشتی و دادی به بابا و گفتی : " سنتور بزن" . همینکه بابایی شروع کرد به سنتور زدن، گفتی : " آفرین بابایی، آفرین " روز بعد مضرابها رو برداشته بودی و تلاش میکردی که اونا رو بشکنی ، بهت گفتم : " آرتین بیا مضرابها رو بده من...
11 مهر 1392

روزگار من و آرتین

پاره تنم : سرما خوردگیه قبلیت خیییلی طولانی شده ، یه شب حدودای ساعت 9  اونقدر دماغت کیپ شده بود و آبریزش داشتی که به سختی حرف میزدی   با بابایی تماس گرفتم و گفتم باید حتما آرتین معاینه شه و بابایی هم فوری اومد و رفتیم درمانگاه نزدیک خونمون که خوشبختانه متخصص اطفال هنوز نرفته بود و خلاصه اینکه معاینه شدی و کلی با آقای دکتر راجع به مشکلاتت حرف زدم و در نهایت ایشون گفت بنظر من این ترشحات و کیپ شدن بینی و قرمزی چشمای پسر شما همشون مرتبط میشه با حساسیت آب و هوای این فصل و اصلا سرماخوردگی نیست و داروهای ضد حساسیت رو تجویز کرد و اومدیم خونه. چند روزی این داروها رو استفاده کردیم تا اینکه یه روز صبح جنابعالی با حالت ت...
30 شهريور 1392

امان از ویروس ....

آرتین جون این روزها به هر دوتامون خییییییلی سخت گذشته    با کمبود خواب  مواجه هستم به همین دلیل کم میام نت. از همه دوستای خوبی که اینجا داریم سپاسگزارم که مرتبا جویای احوال تو بودن و نظراتشون واقعا باعث دلگرمی ماست      بعد از تب شدید و بی اشتهایی ، بیرون روی پیدا کردی   بعد از 48 ساعت بردیمت دکتر و معاینه شدی و به تشخیص ایشون  یک عفونت ویروسی دستگاه گوارش گریبان گیرت شده بود وتنها علاجش خوردن پودر ORS بود ولی آخه تو لب به خوشمزه ترین غذاها نمیزنی دیگه چه برسه به این پودر هیچ رقمه نتونستیم یه کمی پودر بهت بدیم حتی زمانیکه اون رو به شکل دوغ در آوردیم و با شیشه توی خواب بهت د...
8 شهريور 1392

آرتین وجدال با ویروس

نانازم سلام : عصرچهارشنبه بعد از چند ماه راهی خونه بابا رضا شدیم ، وقتی رسیدیم کلی شیطنت و بازی کردی  و اما آخرشب تب کردی و تا صبح ناله و گریه کردی و از روی پاهای من تکون نخوردی   فردا صبح با بابایی رفتیم دکتر و معاینه شدی و آثاری از سرما خوردگی نبود فقط تب شدید داشتی که شربت استامینوفن تجویز  شد . دو روز کامل توی تب سوختی و لب به هیچ غذایی نزدی و فقط میگفتی : " مامانی بغل ، مامانی بغل ". روزها فقط بغل من و شبها هم فقط روی پای من  روز یکشنبه هم به دلیل سرفه زدن رفتیم دکتر و معاینه شدی و هیچ عفونتی مشاهده نشد . الان یه هفته از اون  روز میگذره و هنوز پس لرزه های این ویروس گریبانگیر ما دوتا هست. من ...
28 مرداد 1392