آرتینآرتین، تا این لحظه: 15 سال و 1 روز سن داره

روزگار سپری شده آرتین

آرتین در 14 ماهگی

سلام به آرتین نازم و همه دوستهای خوبی که نظراتشون باعث دلگرمی و شادی ماست آرتینم ، من تو این مدت سرما خوردم و علی الرغم تمام تلاشهایی که کردم تو واگیر کردی ولیکن خدارو شکر تو خوردن داروهات اذیت نکردی  فقط شبها ناآروم بودی و نظم خوابت بهم ریخته بود ولی الان دیگه خوب شدی  امروز 14 ماهه شدی عزیزم مبارک باشه دردونه من توی این هفته پیشرفتهای چشمگیری به جهت شیطونی و تحرک داشتی  ولی آرتینی فکر کنم یک خورده زود شروع کردی آخه قرار بود همزمان با طفولیت من به حرکت بیفتی  خدمت شما عرض کنم که این روزها نشسته  میخزی و به تمام فضاهای خونه دسترسی داری و مرتبا  به میز و مبل آویزون میشی و میفتی &n...
29 آذر 1391

آرتین بلا

خوب آرتین خان بریم سراغ اتفاقاتی که اخیرا برات افتاده : کهیرهای مذکور خیلی بهتر شده ولی به کلی رفع نشده و حالا حالاها جا خوش کردن و من هم هنوز علت رو نیافتم  از همه دوستهای خوب و مهربونی که جویای احوالت بودن و با کامنتهاشون ما رو شاد کردن سپاسگذارم چند شبه که  خوابت بهم ریخته و با سرفه های تند بیدار میشی و چند ساعتی رو با بابا در خدمتت هستیم . روز چهارشنبه با همدیگه رفتیم  دکتر و مطب اونقدر شلوغ بود که از دیدن این همه بچه بحدی شاد شدی که دائما به تک تک اونها اشاره میکردی و میگفتی " نی نی" خلاصه اینکه دکتر معاینت کرد و امان از اینهمه گریه   بخاطر همین گریه ها چکاپ هم انجام نشد و فقط ب...
11 آذر 1391

آرتین و حساسیت

آرتینم الان که دارم این مطلب رو مینویسم نمیتونم احساسم رو تشخیص بدم عزیزم ، ناراحت؟؟ عصبانی ؟؟ و یا خسته ؟؟ حدود یک هفته هست که پاهات به شدت کهیر زده  و منم طبق سابقه حساسیتی که به پوشک داشتی مجددا مارکهای مختلف رو امتحان کردم و نهایتا تمام طول روز باز میذاشتم  تا اینکه هیچ تغییری توی این التهاب مشاهده نشد و با یکی از دوستام مشورت کردم و یک لوسیون تجویز کرد و مرتبا به پاهات مالیدم و چند روزی وضعیت بهتر شد تا اینکه روز شنبه مجددا عود کرد با سطح وسیعتری  با مشورتی که از دوستم و خاله زری کردم تصمیم بر این شد با یک فوق تخصص آسم و آلرژی مشورت کنیم و خانم دکتر هم نظرش بر حساسیت بود ولی حساسيت به چی ؟؟؟ هیچ کس جوابش...
29 آبان 1391

اولین اجبار و .....

دردونه مامان : از وقتی یک ساله شدی تصمیم جدی گرفتم برای جدا کردنت از گهواره  گرچه میدونستم چندین شب هم خودت خواب راحتی نداری و هم من.ولی چاره ای نبود گهواره اونقدر واست کوچک شده بود که تمام مدت شب پاهاتو روی دیواره هاش میذاشتی و هیچ جایی واسه غلت زدن نداشتی از 6 آبان این اجبار شروع شد و همچنان ادامه داره. شب اول راحت تر خوابیدی ولی از شبهای بعدی یک ساعت میخوابیدی بعدش بیدار میشدی و تا ساعت 3 این بنده حقیر در خدمت بودم  بازی و کتاب و .....  آخه چرا پسرم؟؟؟  من که علتش رو نمیفهمم چون تختت دقیقا شبیه گهوارت تکون میخوره فقط فضای بزرگتری داره که یک حسن محسوب میشه این عکسها رو نیمه شب گرفتم : ...
15 آبان 1391

واکسیناسیون و چکاپ یکسالگی

بهترینم سلااااام :  نمیدونم چرا هر چی بزرگتر میشی بردنت به مرکز بهداشت برای واکسن زدن برامون سخت تر میشه ولی چه میشه کرد دیگه؟؟؟ قبل از اینکه ببریمت بهت قطره استامینوفن دادم ولی انگار این واکسن نیاز به قطره نداشت و خوشبختانه پیامد اون تب و درد نبود وقت زدن واکسن فقط یک کوچولو گریه کردی و خیلی زود سرحال و شاد شدی وبعد هم منحنی های رشدت رو کشیدن و احساس رضایتشون ما رو هم شادکرد عصر اون روز هم کلی بازی و شادی کردی که دوتا از عکسها رو برات میذارم :   چکاپ یک سالگیت : وزن : 10 کیلو گرم قد : 75 سانتیمتر دور سر : 47 سانتیمتر   ...
3 آبان 1391

حال و هوای آرتینم

دنیای مامان : الان که دارم برات مینویسم خیلی احساس خستگی میکنم آخه چند شبه که یک خواب آروم و بی استرس نداشتم ، دستام بقدری درد میکنه که دکمه های کیبورد رو به سختی فشار میدم، قبل از اینکه تصمیم به نوشتن بگیرم به خودم گفتم فردا مینویسم ولی از اینکه  قصد گول زدن خودم رو داشتم خندم گرفت ، آخه الان وقتشه که تو خوابیدی و ........ عزیز مامان یکشنبه شب حدود ساعت 4 صبح بود که بیدار شدی و تا  ساعت 7 صبح پشت سر هم بالا آوردی و ناله کردی  واقعا صحنه های دردناکی بود برامون، رسوندیمت اورژانس بیمارستان و اونجا پودر ORS رو تجویز کردن به این صورت که هر 5 دقیقه یکبار 5 سی سی بهت بدیم بخوری و زمانیکه دارو رو پذیرفتی ی...
20 مهر 1391