آرتینآرتین، تا این لحظه: 15 سال و 1 روز سن داره

روزگار سپری شده آرتین

امان از ویروس ....

آرتین جون این روزها به هر دوتامون خییییییلی سخت گذشته    با کمبود خواب  مواجه هستم به همین دلیل کم میام نت. از همه دوستای خوبی که اینجا داریم سپاسگزارم که مرتبا جویای احوال تو بودن و نظراتشون واقعا باعث دلگرمی ماست      بعد از تب شدید و بی اشتهایی ، بیرون روی پیدا کردی   بعد از 48 ساعت بردیمت دکتر و معاینه شدی و به تشخیص ایشون  یک عفونت ویروسی دستگاه گوارش گریبان گیرت شده بود وتنها علاجش خوردن پودر ORS بود ولی آخه تو لب به خوشمزه ترین غذاها نمیزنی دیگه چه برسه به این پودر هیچ رقمه نتونستیم یه کمی پودر بهت بدیم حتی زمانیکه اون رو به شکل دوغ در آوردیم و با شیشه توی خواب بهت د...
8 شهريور 1392

آرتین وجدال با ویروس

نانازم سلام : عصرچهارشنبه بعد از چند ماه راهی خونه بابا رضا شدیم ، وقتی رسیدیم کلی شیطنت و بازی کردی  و اما آخرشب تب کردی و تا صبح ناله و گریه کردی و از روی پاهای من تکون نخوردی   فردا صبح با بابایی رفتیم دکتر و معاینه شدی و آثاری از سرما خوردگی نبود فقط تب شدید داشتی که شربت استامینوفن تجویز  شد . دو روز کامل توی تب سوختی و لب به هیچ غذایی نزدی و فقط میگفتی : " مامانی بغل ، مامانی بغل ". روزها فقط بغل من و شبها هم فقط روی پای من  روز یکشنبه هم به دلیل سرفه زدن رفتیم دکتر و معاینه شدی و هیچ عفونتی مشاهده نشد . الان یه هفته از اون  روز میگذره و هنوز پس لرزه های این ویروس گریبانگیر ما دوتا هست. من ...
28 مرداد 1392

ماجراهای آرتین ما

دنیای من : اینقدر شیطون و شیرین زبون شدی که نمیدونم از کدومش برات بنویسم   به محض اینکه از خواب بیدار میشی با من صحبت میکنی تا وقتیکه بخابی   بعضی وقتها که صدام میزنی اگه بلافاصله جوابتو ندم خودت بلافاصله بعد از گفتن " مامانی " جواب میدی " جانم " از اونجایی که من تنها همبازی تو توی آب بازی هستم. چند روزی سرما خوردم و ناخوش بودم ، برات CD گذاشتم و خودم دراز کشیدم بعد از چند دقیقه اومدی کنارم و گفتی: " مامانی چی شده ؟ پاشو، بیشین ، تاتا "   روزی چند بار میای تو بغلم و منو میبوسی و میگی " مامانی دوست " و اونوقته که باید بهت بگم : " من آرتینو دوست دارم " وبعدشم از سر تا پا غرق بوسه میشی . ...
11 مرداد 1392

شیرین زبونم

آرتین خوشگلم سلااااام : این روزا کمتر وقت میکنم بیام و برات بنویسم   علتش اینه که به محض روشن شدن لپ تاب میای پیشم و میگی " عکس"    و من هم موظفم تمام عکسهاتو بهت نشون بدم و تو هم برام مکانها رو  توضیح میدی  توی این مدت برای دومین بار توی عروسی شرکت کردی و لی متاسفانه خییییییییییلی از رقص نور و صدای موزیک ترسیدی و آرامش هر سه تامون بهم خورد و نتونستم ازت عکس بندازم    " خاله محدثه جون پیوندتون مبارک . ایشالا سالهای سال در کنارهم خوشبخت باشین "   آرتینم این روزا خیییییییییییلی شیرین زبون شدی و با گفتن هر کلمه تمام خستگیمو از تنم بیرون میاری    وقتی فنجون چ...
21 تير 1392

آرتین در آستانه 21 ماهگی

سلاااااااااام به عسلم : وقتی بدنیا اومده بودی پر سر و صداتر از تصوراتم بودی وهر چی بزرگتر میشی شیطونتر و غیر قابل پیش بینی تر میشی و روز به روز برام با ارزشتر  در حال حاضر تنها قدرت مطلق توی خونه هستی و تمام طول روز در حال صحبت کردن و کشف شیطنتهای جدید هستی چند روزه که با کتاب خوندن خواب میری  البته تا وقتی چشاتو میبندی خودت انتخاب میکنی کدوم کتاب رو بخونم بعد از خواب عصر هم حتما باید بریم پارک ، هیچ رقمه پارک یادت نمیره و میای بهم میگی : " پاشو پاک، تاب تاب "   علاقت به وسایل برقی کمتر شده ولی جارو برقی و ماشین لباسشویی از این قاعده مستثنا  هستن  جارو برقی دایما روشنه بهمین خاطر یه دونه جار...
1 تير 1392

اولین جمله آرتین

آرتین نازم الان حدود یک هفته هست که پیشرفت عجیبی تو صحبت کردن داشتی  هر کلمه ای که ما بگیم فورا تکرار میکنی یه پاساژ نزدیک خونمون هست که خیییییییییلی دوستش داری مرتبا از پله برقی و مغازه هاش استقبال میکنی علی الخصوص از آرم روسری فروشی " TT " . چند روز تو هفته با کالسکه میبرمت پارکی که به این پاساژ هم نزدیکه تا از هر دوتاش لذت ببری یه روز بعد از اینکه تاب بازی کردی چون دیروقت شده بود دیگه پاساژ نبردمت ، نیمه های راه بودیم  که گفتی : "مامایی " گفتم : "بله " جنابعالی هم گفتی : " تی تی بازه " کلی با گفتن این جمله ذوق کردم  ازت میپرسم اسمت چیه ؟ میگی :" آتین " میگم "چقدر اسمت قشنگه " جواب میدی : " آی...
17 خرداد 1392

دومین اجبار آرتین

آرتین شیطونم سلاااااااام :  این روزا خیلی سرحال نیستی و اشتها نداری  شبها هم خواب خوبی نداری  البته شیطنتهات همچنان تداوم داره و روز به روز بیشتر هم میشه  علی الخصوص توی آشپزخونه هر روز یه چیز جدید کشف میکنی و کلی هم لذت میبری   وبعد هم باید  جارو بزنم یا تی بکشم که بعضی روزا  شمارش این دو کار از دستم خارج میشه  آب بازی هم همچنان تو رو ارضا میکنه و ادامه داره چیزیکه توی تمام طول روز من رو نگران میکرد استفاده از پستونک بود وقتی کوچولو بودی فقط وقت خواب ازش استفاده میکردی ولی چند ماه اخیر خییییییییلی بهش وابسته شده بودی و مرتبا بهش مک میزدی این بود که تصمیم گرفتم برای قطع وابستگیت ...
4 خرداد 1392

آتیش پاره ما ، آرتین

پسرم روز به روز شیطونتر و دوست داشتنی تر میشی   و من رو با شیطنتهات غافلگیر میکنی  توی این مدت دو تا اتفاق مهم داشتیم : اول اینکه در تاریخ 9 اردیبهشت وقتیکه خونه مامانجون بودیم جنابعالی مستقل شدی و دومین اتفاق هم دیروز افتاده که برای اولین بار صاحب پسردایی شدی  و من هم عمه شدم " رادوین عزیزم به جمع ما خوش آمدی " آرتین گلی تا به امروز مادامی که من آشپزی میکردم تو به وسایل آشپزخونه سرگرم بودی ولی الان  میخای مرتبا من رو همراهی کنی :   آرتین گلم   وقتی یک ساله شدی بابایی یه "واکر" واست خرید  که به راه افتادنت کمک کنه واکر مذکور تنها برای این منظور استفاده ن...
23 ارديبهشت 1392

واکسیناسیون و چکاپ 18 ماهگی

عزیزم  این پست رو با تاخیر مینویسم آخه میدونی بعضی وقتها که تو ماکزیمم انرژی رو داری توان من به مینیمم میرسه مرکز بهداشت منطقه ما واکسن  ١٨ ماهگی رو فقط روزهای دوشنبه تزریق میکنن اونم اول وقت ، به همین دلیل دوشنبه هفته پیش به سختی از خواب ناز بیدارت کردیم و رفتیم اونجا . که اول چکاپ رو انجام دادن ، منحنی قد و دور سرت خوب بود اما منحنی وزنت افت کرده بود ،  بنظرم مریضیه اسفندماه و مروارید شانزدهم بیرحمانه زحمتهای ما رو هدر دادن  ماه دیگه باید مجددا ببریمت واسه وزن ، گرچه هیچ تغییری تو اشتهات ایجاد نشده   عجب استرسی داره این واکسن زدن   ولی خدا رو شکر تموم شد تا 6 سالگی  تا 24 ساعت هم تب...
10 ارديبهشت 1392